السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
118
جواهر البلاغة ( فارسى )
و اين مجاز بودن در جايى است كه ما دلالت صفت را بر وصف حاضر حقيقت بدانيم و در غيرحاضر مجاز . [ مثلا دلالت يتيم را بر بچهاى كه در زمان يتيمى به سر مىبرد حقيقت بدانيم و اطلاق يتيم را پس از زمان بلوغ بر او مجاز بدانيم ] . و در فارسى مانند اين اشعار عطار كه در آن انسان را به اعتبار گذشتهاش خاك و مشتى خاك خوانده است . آفرين جانآفرين پاك را * آنكه جان بخشيد و ايمان خاك را حمد جان از جان پاك آن پاك را * كاو خلافت داد مشتى خاك را 12 - و اعتبار ما يكون هو النّظر إلى المستقبل و ذلك فيما إذا أطلق على الشىء اسم ما يؤول إليه ، كقوله تعالى : « إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً » أى عصيرا يؤول أمره إلى خمر لأنّه حال عصره لا يكون خمرا فالعلاقة هنا اعتبار ما يؤول اليه و نحو : « وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً » و المولود حين يولد لا يكون فاجرا و لا كافرا و لكنّه قد يكون كذلك بعد الطفولة فأطلق المولود الفاجر و أريد به الرّجل الفاجر و العلاقة اعتبار ما يكون . 12 - اعتبار ما يكون : ملاحظهء آنچه مىشود . نگرش به آينده . و اين در جايى است كه بر چيزى اسم آيندهء آن را به كار ببريم . اسم چيزى را كه در آينده به آن مىرسد . مانند سخن خداى برين : « إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً » « 1 » من در خواب ديدم كه شراب مىفشارم . يعنى عصاره و افشرهاى را مىفشارم كه كارش به شراب شدن مىانجامد . [ يا انگور را مىفشارم كه شراب گردد . ] چون در زمان فشردن كه شراب نيست . بنابراين علاقه در اينجا اعتبار ما يؤول اليه است . [ يعنى اعتبار آينده ، آنچه مىشود ، آنچه به سوى آن مىرود ] و مانند : « وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً » « 2 » آنان جز تبهكار و كافر نزايند . نوزاد هنگامى كه به دنيا مىآيد نه تبهكار است نه كافر ، ليكن پس از سپرى شدن دوران كودكى چنين مىشود . پس فاجر و كافر بر نوزاد اطلاق گشته است و مرد تبهكار اراده شده و علاقه اعتبار ما يكون است . و در فارسى مانند اين شعر ناصر خسرو :
--> ( 1 ) - يوسف ، 36 ( 2 ) - نوح ، 28